ماه یازدهم آترین به روایت تصویر. . .
انقدر ماجراهای پیش اومده توی این ماه زیاد بود که با دیر اومدنم دیگه نوشتنشون خیلی برام سخت شده
خیلی خلاصه و کلی بگم خدا رو شکر ( گوش شیطون کر و چشمش کور و زبونش لال!!!! ) از لحاظ وزن گیری خوب بودی و کم کم زمان خواب و خوراکت داره با برنامه میشه همچنان آبمیوه و تخم مرغ برای من معضله
اما در کل دیگه همه چیز و میخوری و با ما سر میز میشی و از غذامون میخوری .gif)
با تابت میخوابی و من و بابا بهنام سعی کردیم کمتر؛خیلی خیلی کمتر از قبل بی بی انیشتین ببینی. از بین تمام اسباب بازی هات همچنان بیشتر از همه با مهره مهره ها و ماشین بازی میکنی. ولی هیچ چیز به اندازه ی کتاب سرگرمت نمیکنه .gif)
.gif)
لثه هات خیلی خارش داره و کلافه ات میکنه انقدر که برای خاروندنشون به هر چیز و هر جا متوصل میشی.gif)

.gif)
دیگه توی روروئکت نمیشینی و دوست داری فقط هلش بدی.gif)

.gif)
میشه انقدر با بابایی لاو ترکونید
خب دلم جیــــــــــــــــــــــــــــــــــز میشه .gif)
یه وقت فکر بد نکنیداااااااااااااااااااااااااااااااا
پرنسس خانوم ما دوستدار یخ شده وباید براش خورد کنیم تا مثل جوجه ها از دهن من یا باباییش بخوره .gif)
.gif)
ولی اینجا هر فکری میخواید بکنید.................gif)
چون واقعیه واقعی داره با بابابهنامش که قبلنا همسر بنده بود لاو میترکونن.gif)

.gif)


ماه یازدهم آترین به روایت تصویر. . .
